بفرمایید: یک «خشم بسته بندی شده»-قیمت انواع گوشی - قیمت انواع گوشی

بفرمایید: یک «خشم بسته بندی شده»-قیمت انواع گوشی

گروه غرب از نگاه غرب خبرگزاری فارس: ادوارد اس. هرمان و نوآم چامسکی در کتاب سال 1988 خود «رضایت مصنوعی: اقتصاد سیاسی و رسانه های جمعی» تکنیک هایی را فاش می کنند که رسانه های تجاری به منظور ترویج و دفاع از دستورکارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نخبگان حاکم به کار می گیرند. یکی از این تکنیک ها به تصویر کشیدن قربانیان به عنوان افرادی است که مستحق همدردی هستند یا نیستند. مثلا رسانه ها قتل یک کشیش کاتولیک همچون جرزی پوپیلوزکو را که در سال 1984 به دست رژیم کمونیستی در لهستان کشته شد به چالش کشیدند، اما به مبلغان کاتولیکی که در سال 1980 در السالوادور توسط جوخه های مرگ مورد حمایت آمریکا مورد تجاوز قرار گرفتند و به قتل رسیدند، این تهمت را زدند که با جنبش شورشی «مارکسیستی» همراهی داشته اند.

یکی دیگر از این تکنیک ها محدود کردن بحث به شکلی است که اجماع های نخبگان را تقویت کند و عامدانه از به چالش کشیدن نیات نخبگان حاکم یا ساختار واقعی قدرت قصور می ورزند.
«رضایت مصنوعی» در بحبوحه سه انقلاب منتشر شد که صنعت انتشار اخبار را دستخوش دگرگونی های عمیقی کرد: اول ظهور رادیوی دست راستی و شبکه خبری تلویزیونی به سبک فاکس که ناقض بی طرفی فرضی رسانه ها بودند؛ دوم معرفی شبکه های خبری کابلی 24 ساعته و سوم ایجاد پلتفرم های اینترنتی – در تملک معدودی از شرکت ها – که توزیع اخبار و اطلاعات را در کنترل دارند و از داده های ما به نفع تبلیغات کنندگان تجاری، کارزارهای سیاسی و دولت بهره برداری می کنند.

گناهان رسانه های قدیمی هر چند که به جای خود بد بودند، اما در مقایسه با گناهان رسانه های جدید هیچ بودند. رسانه های جمعی نه تنها به یک تامین کننده شایعات، تئوری های توطئه و سرگرمی مستهجن تغییر شکل دادند، بلکه بدتر از آن، به یک تامین کننده نفرت نیز تبدیل شدند. مت تایبی نویسنده «شرکت سهامی نفرت: چگونه و چرا رسانه ها ما را به نفرت ورزیدن از یکدیگر وامی دارند» پلتفرم های رسانه های مدرن را بیشتر به همان شکلی تشریح کرده که هرمان و چامسکی رسانه های قدیمی را تحلیل کرده اند.

تایبی اشاره می کند که رسانه های جدید همچنان تولید کنندگان رضایت مصنوعی هستند، اما این کار را با قرار دادن یک گروه در برابر گروه دیگر، یک نوع مصرفی از آنچه که جرج ارول در رمان خود «1984» آن را «نفرت دو دقیقه ای» نامیده بود انجام می دهند. به این ترتیب که رسانه ها، دیدگاه و پیش داوری های ما را  با کمک یک تجزیه و تحلیل دقیق دیجیتال از تمایلات و عادات  ما، به طرز ماهرانه ای حفظ و تقویت می کنند و سپس دوباره به خود ما می فروشند. به نوشته تایبی نتیجه،  یک «خشم بسته بندی شده فقط برای شماست.»

جامعه قادر به سخن گفتن از پشت تقسیم بندی هایی که به طور مصنوعی تولید شده اند نیست. آنها با مخالفت قلابی با جنگ های فرهنگی و تئوری های توطئه رقیب، جامعه را افسون می کنند. سیاست زیر این یورش، به یک ریالیتی شوی پر زرق و برق و مبتذل با محوریت شخصیت های سیاسی تبدیل شده است. گفتمان مدنی با اظهارنظرهای هتاکانه و اهانت آمیز در اینترنت به چالش کشیده می شود. در عین حال قدرت  بدون کندوکاو و چالش باقی می ماند. نتیجه  نوعی ناتوانی سیاسی در میان عامه مردم است. لجنزار اخلاقی نه تنها مکانی حاصلخیز برای رشد عوام فریبانی همچون دونالد ترامپ– یکی از مخلوقات این مضحکه رسانه ای- است، بلکه خشم، نابردباری و خصومت نابجا را نسبت به کسانی هدایت می کند که آنها را دشمنان داخلی تعریف می کند.
رسانه های قدیمی خود را به عنوان واسطه هایی بی طرف قالب می کردند، در حالی که همانطور که تایبی اشاره می کند، این بی طرفی بیشتر در لحن انعکاس می یافت تا محتوا. این بی طرفی و انصاف ورزی که لاف آن را می زدند، در هسته خود یکی از عناصر تاکتیک تجاری است که برای رسیدن به بینندگان و خوانندگان پرشمار طراحی شده است.
رسانه های قدیمی با شدت و حدت به این خیال چسبیده بودند که تنها دو نوع دیدگاه سیاسی وجود دارد؛ دیدگاه هایی که دمکرات ها بیان می کنند و دیدگاه هایی که جمهوریخواهان بیان می کنند. این دو موضع در رادیو و تلویزیون  به سرعت به کاریکاتورهایی تغییر شکل دادند. نمونه کلاسیک این وضعیت برنامه «کراس فایر» بود که در آن دو شخصیت متضاد، یک لیبرال کلیشه ای و یک محافظه کار کلیشه ای حضور دارند که هرگز نمی توانند با هم به توافق برسند. به گفته تایبی، طرف لیبرال «همیشه به عنوان شخصی به تصویر کشیده می شد که نمی تواند جواب ضربه ای را که خورده بدهد. او همیشه عقب نشینی می کرد. محافظه کار همیشه در حالت حمله قرار داشت. شخصیتی نظیر تاکر کارلسون.» این مواجهات نمایشی در ذات خود به معنای به شوخی گرفتن رویدادها بود.
تایبی گفت: «اگر برنامه «کانت داون» را نگاه کنید، خواهید دید که صحنه دقیقا مثل صحنه کراس فایر طراحی شده. مجری در یک طرف قرار دارد. معمولا چهار  مفسر حضور دارند که دو نفری در یک تیم جای می گیرند. آنها طرح ها و نمودارهایی را به نمایش در می آورند که به شما می گویند امتیازها از چه قرار است، چه کسی جلوتر است و چه کسی عقب تر. ما دنبال این هستیم که مردم سیاست را به عنوان چیزی ببینند که  منفعتی ریشه ای در آن دارند. امکان وجود هیچ منطقه خاکستری بین این دو وجود ندارد. ممکن نیست چیزهایی از هویت های سیاسی مقابل به هویت سیاسی شما نشت کند. شما یا جزو این تیم هستید یا آن تیم. همین و بس. ما حتی وجود کسانی را که نوع متفاوتی از آرا و نظرات را دارند به رسمیت نمی شناسیم. برای مثال مخالف سقط جنین باشد اما طرفدار اتحادیه ها. همین است که هست. چنین چیزی در رسانه ها وجود ندارد.»

این واقعیت که دو حزب سیاسی بزرگ  بر سر اکثر مسائل عمده با هم اتفاق نظر دارند نادیده گرفته می شود. مقررات زدایی از صنعت مالی، نظامی شدن پلیس، بهره برداری کشی از جمعیت زندانی،  صنعتی زدایی کردن، ریاضت اقتصادی، جنگ های بی پایان در خاورمیانه، بودجه های نظامی هنگفت، کنترل انتخابات ها و رسانه های جمعی توسط شرکت ها و نظارت فراگیر جامعه از سوی دولت، همگی مورد حمایت هر دو حزب قرار دارند. به این دلیل است که این مسائل تقریبا هیچگاه مورد بحث قرار نمی گیرند.
تایبی گفت: «همیشه به گونه ای نشان داده می شود که این دو حزب همواره در مورد همه چیز با هم اختلاف نظر دارند که اصلا حقیقت ندارد. ما (اعضای مطبوعات) بر ماهیت بی زمان و همیشگی نحوه کار سیستم تمرکز نمی کنیم. ما به بانک مرکزی نمی اندیشیم. ما به دولت امنیتی فکر نمی کنیم. ما به هیچ یک این مسائل فکر نمی کنیم. ما بر شخصیت ها تمرکز داریم. دونالد ترامپ در برابر السکاندریا اوکاسیو- کورتز. این روش همه چیز را ساده سازی می کند و به ما اجازه می دهد که به تصویر بزرگ تر نگاه نکنیم.»
مدل رسانه ای نه تنها گروه هایی از جمعیت را در مقابل گروه های جمعیتی دیگر قرار می دهد، بلکه  تحقیقات درباره سیستم های شرکتی سرکوب و مخالفت واقعی را سرکوب و نابود می کند.
تایبی در مورد روند تقسیم کردن جامعه گفت: «شما مجبور نیستید برای این مردم این اخبار را از خودتان دربیاورید. فقط کافی است داستان هایی را انتخاب کنید که مورد پسند آنهاست. کار را با تغذیه کردن آنها با محتوایی شروع کنید که سیستم های اعتقادی آنها را تقویت کند. فاکس اولین کسی بود که این کار را انجام داد. خوب هم انجام داد. آنها با این کار شروع به پول درآوردن کردند و مدت ها شماره یک بودند. اما این روش اندک اندک به بقیه این کسب و کار نیز رسوخ کرد. خیلی زود همه همین کار را انجام می دادند. مهم نبود که شما یک کانال مربوط به مواد غذایی هستید که محتوا را برای دوستداران غذا سرهم می کنید یا ام اس ان بی سی که محتوا را برای افرادی تدارک می بینید که به یک جهت سیاسی خاص متمایلند، شما دقیقا همان چیزی را به مردم می دادید که دوست داشتند بشنوند.»
تایبی درمود مدل رسانه ای قدیمی گفت: «پیشتر شما به توهم بحث و گفتگو نگاه می کردید. افراد را می دیدید که در برنامه کراس فایر با هم بحث و جدل می کنند. در صفحات سردبیری روزنامه ها، شاهد کسانی  بودید که با یکدیگر اختلاف نظر داشتند. اما امروزه بیشتر اخبار مصرفی مردم به کلی بر اساس ترجیحات آنها تدارک دیده می شود…اگر فقط رسانه هایی را مطالعه کنید که برای سیستم اعتقادی خاص شما محتوا را سرهم بندی می کنند، شما در معرض آرا و نظرات دیگر قرار نخواهید گرفت. ظاهرا هر چه پیشتر می رویم این کار هتاکانه تر و خصومت آمیزتر نیز می شود.»
تایبی گفت: «یکی از اولین داستان هایی که به کسب و کار خبری یاد داد عملا می توان خشم را به عنوان یک محصول به فروش رساند، رسوایی مونیکا لوینسکی بود.»
ام اس ان بی سی برند خود را ساخت و در طول تحقیقات مربوط به لوینسکی، مخاطبانش با این هشدار بی امان که ریاست جمهوری بیل کلینتون  در معرض خطر اخلاقی قرار داشت مواجه بودند. ام اس ان بی سی با صرف دو سال بر سر جار و جنجال پیرامون ماجرای تبانی ادعایی روسیه با دولت ترامپ، دوباره همین فرمول را تکرار کرد.

تایبی در مورد رسوایی لوینسکی گفت: «کاری که آنها تلاش داشتند انجام دهند، اساسا خلق این احساس بود که یک واترگیت جدید درجریان است، پس بهتر است با این شبکه همراه باشید، چرا که هر لحظه ممکن است این ماجرا بتواند همه چیز را به هم بریزد. آنها به این ترتیب سهم بزرگی از بازار را به دست آوردند. فاکس با به کار گرفتن همین فرمول، چرخشی در آن به وجود آورد. فاکس همان مفهوم را گرفت و  علنا شخصیت ها را به آدم بدهای قصه تبدیل کرد. آنها تصمیم گرفتند بیل و هیلاری کلینتون را  به کاریکاتورها و چهره های کارتونی، به هیپی های سالخورده تبدیل کنند. آنها مدام تکه فیلم هایی را از هیلاری کلینتون نشان می دادند که در این باره صحبت می کرد که چه شد که او کلوچه نپخت. آنها می دانستند که مخاطبانشان به تمام این تصاویر به شیوه ای مشخص واکنش نشان می دهند. آنها داستان هایی را به مردم فروختند که آنها را خشمگین کند. آنها به مردم گفتند “اگر با شبکه ما بمانید، شما نیز به شکلی به بخشی از این روند تبدیل می شوید. بخشی از تحقیقات جاری این دشمن فرهنگ که ما به شما نشان می دهیم می شوید…ما درباره هر کسی که شما دوست دارید به شما خواهیم گفت. ما بارها و بارها این را به شما خواهیم گفت تا در رتبه بندی های جایگاه پربیننده ترین شبکه ها جایگاه بالاتری کسب کنیم.”»
به گفته تیبی نتیجه این کار، یک راهبرد بازاریابی است که رفتاری اعتیادآور و پرخاشگرانه را تقویت و تغذیه می کند. هرچه عادات خوانندگان و بینندگان در اینترنت و وسایل الکترونیک بیشتر ردگیری شود، این اعتیاد و پرخاشگری بیشتر تغذیه می شود.
تایبی ادامه داد: «این وضعیت چیزی بیشتر از کانون های عداوت سیاسی را خلق می کند. این کار انبوه مصرف کنندگان رسانه ای را خلق می کند که آموزش دیده اند فقط به یک جهت نگاه کنند، گویی که  آنها را در طول تاریخ روی یک خط راه آهن کشیده باشند، با سرهایی که چشم بندهایی رویشان نصب شده تا فقط به یک طرف نگاه کنند…حتی بدون محتوای گزنده، خود روند وب گردی و مصرف کردن اخبار  واجد بسیاری از همان کیفیاتی است که دیگر اعتیادها مثل کشیدن سیگار یا مصرف مواد مخدر هستند. مردم به روند ورق زدن صفحه نمایشگرشان اعتیاد پیدا کرده اند. به خصوص به این ایده اعتیاد پیدا کرده اند که می خواهید یک برنامه خبری تماشا کنید یا مقاله ای را بخوانید که قرار است چیزی را به شما بگوید که شما را خشمگین کند، حتی بیشتر از خشمی که دیروز داشته اید.»
به نوشته تایبی الگوی اخبار همان الگوی کشتی حرفه ای است.
تایبی درمورد مالکان شرکتی رسانه های خبری گفت: «کشتی گرفتن یک فرمول تجاری بود که آنها دریافتند به خوبی جواب می دهد. یک بازی اخلاقی ساده سازی شده وجود داشت که در آن یک آدم خوب وجود داشت که  دارای سیمایی کودکانه نامیده می شد و یک آدم بد که رذل خوانده می شد. آنها به طور بی امان در مورد آدم بد جار و جنجال به راه می انداختند. آدم رذل در کشتی اهمیت بیشتری داشت و از چهره مردمی محبوبیت بیشتری داشت. میزان بلیت های به فروش رفته آنها ارتباط مستقیمی دارد با اینکه مردم چقدر از آدم بد کشتی نفرت دارند. برای جواب دادن این فرمول، شما باید یک آدم رذل قابل نفرت داشته باشید.نحوه کار رسانه های خبری این گونه است.»
تایبی در کتابش می نویسد که گزارشگران «اکنون هر جا که در یک کیلومتری ترامپ قرار می گیرند، مرتبا کار همان قهرمان خشمگینی را انجام می دهند که با انگشت او را نشان می دهد.  مثلا به نظر می رسید که مواجهات جیم آکوستا با رئیس را یکراست از مسابقات لیگ کشتی تفریحی جهانی بیرون کشیده اند. کل ریاست جمهوری ترامپ به یک تبلیغ آدم رذل / قهرمان تبدیل شده که در آن باب مولر نقش مقابل را ایفا می کند.»
تایبی در گفتگویش با من گفت: «ترامپ مثل یک دستکش متناسب، کاملا در این فرمول تجاری جا گرفته است. همین مسئله است که موضوع را جالب توجه کرده است.  پولی که او برای ام اس ان بی سی، سی ان ان، واشنگتن پست، نیویورک تایمز می سازد عملا از فاکس و دیلی کالر بیشتر است. او یک شخصیت کارتونی و یک آدم رذل کامل است. شما یک دورنمای سیاسی به شدت ساده سازی شده را دارید. در این دورنما تنها دو راه می تواند وجود داشته باشد. یا بر له این چهره به شدت زیانبار هستید یا بر علیه او.»
اما به گفته تایبی همچون هر اعتیاد دیگری، در اینجا نیز با یک تشدید دوز مواجه هستیم: «همیشه باید سطح شعارها را به منظور واداشتن مردم به بازگشتن افزایش دهید. نمی توانید فقط «نالایق» یا «فاسد » باشید: دیر یا زود مجبورید به نقطه ای برسید که در آن از کلمات «عوام فریبان»، «تمامیت خواهان»، دیکتاتورها» استفاده کنید. تا جایی که – همانطور که گلن بک کشف کرده – مجبورید شروع کنید به هیتلر نامیدن آنها. بازگشت به نقطه ای که در آن همزمان آنها را هیتلر و استالین بخوانید. فقط هیتلر تنها کافی نیست.»

شکل دهی جامعه به شکل قبایل متخاصم از نظر تجاری جواب می دهد. از نظر سیاسی هم جواب می دهد. اما این دستور تهیه ای برای تفرقه اجتماعی است. من گروه های نژادی رقیب را در یوگوسلاوی سابق دیدم که رسانه های جمعی رقیب را می گرفتند و از آنها برای انتشار نیش زبان و نفرت علیه یک گروه نژادی استفاده می کردند که می خواستند در مورد آن سیاهنمایی کنند. تصاویر و شعارهای زهرآگینی که هر ماه در یوگسلاوی به جامعه تزریق می شد به  یک برادر کشی سبعانه انجامید.
ایالات متحده پیشاپیش گرفتار آفت اپیدمی تیراندازی های جمعی، تهدید به مرگ کردن منتقدان ترامپ از جمله الهام عمر نماینده و اقدام نافرجام به سوء قصد شده است. از جمله پست کردن بمب های پستی در سال گذشته به نشانی دمکرات های برجسته و سی ان ان از سوی یکی از طرفداران ترامپ، اقدامی که سلسله مراتب حزب جمهوریخواه را بر هم زد و رسانه های خبری را که بازوی تبلیغاتی اصلی این حزب بودند به وحشت انداخت.
تایبی گفت: «اگر شما به طور مداوم مخاطبان را به هیجان درآورید و به آنها بگویید که تمام مشکلات آنها نتیجه عملکرد گروه مقابل است که عملا هیتلر هستند، که به معنای واقعی کلمه نازی هستند، دقیقا استالین هستند، دیر یا زود برخی از افراد شروع به در دست گرفتن سلاح و انجام کاری احمقانه خواهند کرد. به همین دلیل است که مردم به درستی در مورد فاکس نیوز عصبانی شدند. اما آنها باید نسبت به دیگر اشکال رسانه ها نیز نگران شوند. این فرمول  در سطح تمام رسانه ها مشابه است.»
تایبی نویسنده «گریفتوپیا»، یکی از بهترین کتاب ها پیرامون فروپاشی مالی سال 2008 چنین نتیجه گیری کرد: «سیستم اقتصادهای حبابی ما می رود که شکلی از فاجعه را در نقطه ای به بار آورد. در آن نقطه اگر به مردم به قدر کافی بگویید که همسایه دیوار به دیوار آنها عملا در جرگه نازی ها یا تروریست ها یا هر چیز دیگر قرار دارد – البته فاکس پیشتاز این رویه است که سابقه آن به جنگ عراق بازمی گردد، زمانی که به ما گفته شد لیبرال ها طرفدار تروریست ها هستند – دیر یا زود خشونت در خواهد گرفت. ناتوانی جامعه از پذیرش مجموعه ای مشترک از واقعیات، به این معناست که رسانه ها پیشاپیش  قصور کرده اند.  چنین چیزی به این معناست که ما اصلا به مردم دسترسی پیدا نمی کنیم. در چنین فضایی ما هرگز قادر به  حل و فصل مسائل به شیوه ای مدنی نخواهیم بود.»

نویسنده: کریس هجز (Chris Hedges) روزنامه نگار و نویسنده با سابقه آمریکایی
منبع: yon.ir/ydJzt

انتهای پیام/

مطالب مشابه با این مطلب



کد آمار