قیمت انواع گوشی - صفحه 139 از 165 - قیمت بروز

انفاق به سبک نازخاتون/ اهدای ماه‌پیشانی به سیل‌زدگان-قیمت انواع گوشی

به گزارش خبرگزاری فارس از تالش، تا بوده شغل گیلانیان کشاورزی و دام‌پروری بوده، این آدم‌های سراسر عشق و شورونشاط از این حیث همیشه در تاریخ ایران‌زمین ماندگار بوده‌اند، می‌گویم آدم‌ها چراکه رسم آدمیت را چنان‌که می‌بایست در سراسر تاریخِ خون و عشق و ایثار نشانِ دیگران داده‌اند.

اینجا، گیلان، بوییدنِ هوای کوه و جنگل و دریا، عشقی الهی را در دل مردمی ایجاد کرده که سنگلاخ‌های کوهپایه‌های گیلان را برای حراست ازآنچه  مردِ کوهستانشان نویدِ مقاومت و صیانت داده بود با پای‌برهنه دویدند و دویدند.

اینجا، گیلانی است که زمانی از روزگار تاریخ کشور که هزار هزار سربازِ بیگانه از جای‌جای دنیا به صدام ملعون پیوستند تا به قول خودشان جنوب کشورمان را اشغال کنند، عاشقان وطن از دورترین و شمالی‌ترین نقطه به جنوب، به خرمشهر پرواز کردند، با پای تن نه که با پای دل به یاری اسلام و ایرانشان شتافتند.

اینجا، گیلان است سرزمین عشق و شعر و شعور، سرزمینی که حُبِّ ایران و اسلام در دل مردمش چونان غیرتی ساخته که در هر حادثه‌ای، در هر سختی و بلایی که از زمین و زمان، از داخل و خارج بر آن ببارد مردانه یا علی می‌گوید برای یاری، برای ساختن و برای آبادانی.

زمانی که لرزه‌ی زمین، ارگ را لرزاند، زمانی که خیل عظیمی از هم‌وطنمان در شهری دوحرفی در زیر خروارها خاک با ایرانمان بدرود گفتند و این شهر هزاران حرف برای گفتن داشت، برنج و چای و بادام و زیتون؛ قوت قالب مردمی که 6 ماه از سال را به کشت می‌پردازند و 6 ماه باید ازاین‌پس‌انداز معیشت خود را بگذرانند عازمِ بم شد! نه به‌زور و ناچار که با جانِ دل رهسپار کرمان شد.

سال‌ها بعد زمین لرزه‌اش را به غرب فرستاد، قصر شیرین و آن‌طرف‌تر ها، زمان کشت و کار گیلانی‌ها به اتمام رسیده بود حالا باید خزانه را وارسی می‌کردند، قیمت محصولات کشاورزی داخلی پایین بود، صادرات کم بود و واردات زیاد، برنجی که حتی بیش از آب مایه حیات گیلان بود و هست، از عرش به فرش افتاده بود، چرا؟ چون خودمان برنج نداشتیم باید وارد می‌کردیم، مجبور بودیم آخِر!

بگذریم، حالا باید از خزانه برنج برمی‌داشتند و باقی ماه را تا کشت مجدد بدون محصول، بدون پس‌انداز و از راه‌های دیگری مثلاً فروش صیفی‌جات و کارگری روزگار می‌گذراندند اما عشق به دست‌گیری هم‌وطنی که در برف و باران گرفتار و بی آشیانه بود، مجالی برای فکر کردن و تصمیم‌گیری نمی‌گذاشت، همه‌اش بی‌قراری برای یاری بود و خدمت، چراکه این سرزمین خود درد دیده است و معنای از دست دادن و زمین‌گیر شدن را درک می‌کند.

سرزمین کوه و جنگل و دریا، هم از سرما جانش لرزیده و هم‌خانه‌های مردمش با لرزه‌ای عظیم با خاک هم‌سطح شده، روزگاری را که شاید فراموش کرده باشیم اما در کشاکش روزهای پس از جنگ در زلزله‌ای در رودبار و در سال‌هایی نزدیک‌تر با دانه‌های سپید برف، روزگارِ دلیرمردان و شیر زنانِ سرزمین گیل و دیلم سیاه شد.

پس دردآشنا هستند این کشاورزان و دامدارانِ بهشت ایران‌زمین، پس درد و رنج را می‌شناسند زمانی که خانه هاشان بر سرشان آوار شد و عزیزکرده هاشان را از دست دادند، از تصاویر برجای‌مانده از دل‌آزرده‌ترین خاطره‌شان (زلزله رودبار) پیداست که  یک نفر داشت با خودش تنها/ زیر یک سقف زندگی می‌کرد.

غیرت تنها مختص مردها نیست، پای بر زمین گل آلودِ پر از غور و مار و زالو اثبات غیرت شیر زنان گیلانی است که با عشق در شالیزارهای گیلان نوای طبیعت سر می‌دهند و آواز می‌خوانند برای شکفتن خوشه‌های رنج و برنج.

دامداری هم که از قدیم‌الایام پیشه دیگر این مردم بوده هم قصه‌ها دارد، قصه‌ی طبیعت دوستی، قصه زندگی توأمان انسان‌ها در کنار حیواناتی که رفیق و همدم تنهایی‌های مردم گیل بوده‌اند، هر دامی یک نام داشت، پیشانی‌سفید، حنایی، مهتابی، گاه بسته به رنگشان، گاه بسته به زمان و موقعیت به دنیا آمدنشان، این علاقه به دست پروده شان آن‌قدر زیاد است که تا هفته‌ها یا حتی ماه‌ها شیر دام را نمی‌دوشند تا از انقطاع مهر گوساله و بره و مادر پرهیز شود.

این روزها که آسمان از درد شروع به گریستن کرده و نوروز مردممان را در برخی استان‌ها تاکنون بی‌رنگ کرده و سکوتی دردآلود به خانه‌هایشان روانه کرده بازهم قصه نوع‌دوستی از این خطه سرسبز به گوش می‌رسد.

این بار قصه، قصه‌ی ناز بانوی تالش زبان گیلانی است، پیرزنی که دلش به‌سان دریای خزر بزرگ و بخشنده است.

او که در روستایی بسیار دور بانام رکو گذر عمر را در کلبه‌ای کوچک به نظاره نشسته اما خبر از حال مردمش در کیلومترها دورتر دارد و ضربان قلبش برای دستگیری از سیل‌زدگان مدام می‌زند.

انگار کن همه زندگی‌ات، یک یا دو دام و باشد و چند باغ و اندکی زمین شالی که خرج خوراک و پوشاک خانواده‌ات را به‌ناچار تا پایان سال تضمین کند، آن‌وقت چگونه می‌توانی انفاقی عظیم کنی؟ اما اینجاست که مولایمان دل‌هایمان را قرص می‌کند و می‌فرماید: « سودى که شما از آنچه بخشیده‌اید مى‌برید بیشتر از سودِ کسى است که با خواهش از شما چیزى به او مى‌رسد.»غررالحکم/ 3834 پس انفاق زمانی دستگیر انفاق کننده خواهد شد که در زمان نیاز و تندپگدستی باشد و طبق فرموده مولا نزد خدا بارورتر خواهد شد.(تحف‌العقول/172)

غیرت شیر زنان دیار گیل و دیلم سابقه‌ای دیرینه دارد، از گذشتن از نازپرورده‌های خود و دودستی به آغوش شهادت فرستادنشان گرفته تا گذشتن از تمام زندگی برای آبادانی و خیررسانی به مردم آسیب‌دیده، این غیرت را می‌توان در تقدیم 33 بانوی شهیده گیلانی و حضور بیش از 300 رزمنده بانوی گیلانی در جبهه‌های هشت‌ساله خون و آتش در تاریخِ این دیار ثبت کرد.

وله ناز بانوی چهراش، یکی از همین اسطوره‌هایی است که در نامساعدترین شرایط اقتصادی روزگارمان که با همسر وفادارش در کلبه‌ای کوچک، در روستایی کوچک و دور در گیلان عمر شیرین می‌گذراند از طریق دامداری امرارمعاش می‌کند اما بااینکه خود از بسیاری از مشکلات معیشتی رنج می‌برد، اما دلِ باصفا و رنج‌کشیده‌اش معتقد است که آن را که وفا نیست ز عالم کم‌باد!

 

 

ناز بانوی قصه وقتی شنید اشک آسمان خانه و کاشانه‌های بسیاری را درهم‌شکسته و جای خواب مردمش را تر و نمناک کرده است، اشکی بر گونه‌های چروکیده‌اش حس کرد و ماه‌پیشانی‌اش را از طویله بیرون کشید و آن را هدیه کرد تا گره‌گشای بخشی از رنج‌های مردم سیل‌زده باشد. «اى کسانى که ایمان آورده‌اید ازآنچه به شما روزى داده‏ایم انفاق کنید پیش از آنکه روزى فرارسد که در آن نه دادوستدی است و نه دوستى و نه شفاعتى.» بقره/254

در این روزهای وانفسایی که هزاران خبر ناخوشایند قلبمان را به تپشی دردناک می‌اندازد این انفاق موجی از امید به مهر و دوستی را در دل‌هایمان زنده کرد و بزرگی و انفاق در عین تنگدستی را در عمل به همگان آموخت و وله ناز خاتون قصه ما را درسی بزرگ برای فصل‌های کتاب‌های درسی کودکانمان کرد، امید است این درس‌های حقیقی زندگی الگوی راه ما و فرزندانمان باشد و از یادها فراموش نشود.

 

 

به گزارش فارس، یک رأس گاو اهداشده برای کمک به مردم مناطق سیل‌زده توسط این بانوی تالشی ارزشی هشت میلیون تومانی داشت که برای ارسال به مناطق سیل‌زده به هلال‌احمر گیلان داده شد.

انتهای پیام/84007/و

ای روزه دار، افطار محتاج یک دعایم-قیمت انواع گوشی


شاعران آیینی کشورمان با سروده‌های خود انتظار امام غایب را به تصویر می‌کشند.

حال و هوای ماه مبارک رمضان در دریاچه چیتگر-قیمت انواع گوشی

حال و هوای ماه مبارک رمضان در دریاچه چیتگر

گزارشگری که در مسجد می‌خوابید!/ افشاگری آقای بازیگر از یک عشق نافرجام در اختیاریه-قیمت انواع گوشی


برنامه گفتگومحور «اختیاریه» شب گذشته میزبان یک گزارشگر فوتبال و یک بازیگر بود.

شاعری که از رهبری هدیه تولد گرفت-قیمت انواع گوشی

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، عاطفه جوشقانیان از شاعرانی بود که همزمان با شب میلاد کریم اهل بیت(ع) در محضر رهبر انقلاب حاضر شد و پیش از آغاز رسمی مراسم با رهبر انقلاب گفت‌وگو کرد. این شاعر یادداشتی را در اختیار خبرگزاری فارس قرار داده است:

 

با اشتیاق فراوان از قم حرکت می‌کنیم. نگرانم نکند به موقع نرسم.

از ساعت ۴ کم‌کم حیاط حوزه هنری تهران شلوغ می‌شود. زمزمه‌ها و سؤال‌ها در مورد اینکه چه کسانی شعرخوانی دارند آغاز شده. شنیده بودم شعرخوانی دارم اما خبری نیست، انگار شعرخوانی من جای خود را به کسی دیگر داده. ناراحت و پکر می‌شوم. می‌روم اعلام حضور میکنم و کارتم را تحویل می‌گیرم. جایگاه ویژه شعرخوانی دارم اما هم چنان خبری نیست. توکل می‌کنم. با خود می‌گویم اصلا امشب برای من باید ویژه تر از بقیه باشد. من باید امشب هدیه اختصاصی بگیرم. با حضرت معصومه (س) درد دل می‌کنم و گله می‌کنم از حذف شعرخوانی‌ام . حتما حکمتی دارد. با جمع شدن افراد، همه سوار اتوبوس‌ها شده و ساعت ۶ بسوی بیت حرکت می‌کنیم.

حدود یک ساعت بیرون بیت معطل می‌شویم و نیم ساعتی هم گشت و بازرسی طول می‌کشد. ساعت ۷ همه جمع در حیاط بیت رهبری منتظر آقا نشسته‌اند. نیم ساعت به اذان مانده که صدای صلوات جمعیت را بلند می‌کند. گل‌ها هم به احترام تکان می‌خورند. دیگر چیزی جز حلقه‌ای از آقایان نمی‌بینیم .آقایان دور رهبر را گرفته و خانم‌ها طبق رسم هر ساله، ناامید از اینکه نمی‌توانند با رهبر به طور شخصی صحبت کنند، دنبال تشکیل صفوف نماز هستند.

دوباره یاد شعرخوانی‌ها می‌افتم‌. اشعارم در دستم می‌خشکد. گوشه‌ای می‌نشینم که فکری به دهنم می رسد. برگه شعرم را از طریق آقایان و مسئولان به رهبر برسانم. کتاب دوستم را که به رسم امانت باید به آقا برسانم برمی‌دارم و شعرم را می‌گذارم لابه لایش. می‌روم و به یکی از اساتید می رسانم.

ناگهان زمزمه‌هایی به گوش می‌رسد مبنی بر تشرف خانم‌ها در حلقه دور رهبر، همه ذوق‌زده صف می‌کشند. ۱۰ نفری برای اولین سال در محضر رهبر حاضر می‌شوند. حالا دیگر حدود ۱۵ دقیقه تا اذان است. کتاب و شعرم را دوباره می‌گیرم تا نوبتم شود.

نفر اول از خانم‌ها به محضر رهبر اعتراض می‌کند از سهمیه کم بانوان برای حضور در این دیدار، رهبر با آرامش می‌گویند این سهمیه‌ها دست من نیست. من از خودم سهمیه‌ای ندارم.

نفر دوم نشسته و عنوان می‌کند که شاعر نیست، اما نویسنده و شاعر دوست است! دلم می خواست به او بگویم پس اینجا چه می‌کنی؟ نفر سومم…. می‌نشینم.

_سلام آقا جان

_ سلام

_امشب شب تولد منه

_ به،به. مبارکه.

_اگر می‌شود انگشتری به یادگار بهم بدید.

_در این جمعیت که نمیشه. باید به همه اون وقت انگشتر بدم.

_پس اگر ممکنه قولش را بدهید.

شعرم را محضر آقا تقدیم می‌کنم و دوباره می‌گویم:

_ این شعرم است.

آقا شروع به خواندن و لبخند زدن می‌کنند. و من ادامه می‌دهم:

_”خیلی دعامون کنید. دوستان دلتنگم سلام رسوندن و التماس دعا گفتن”.

متوجه پاسخ رهبر نمی‌شوم اما هم چنان دارند شعر را می‌خوانند. تا آمدم برخیزم رهبر گفتند آن کتاب چیست؟ آن را هم بدهید به من. تازه یاد کتاب رفیقم می‌افتم و تقدیم می‌کنم و سلامش را می‌رسانم. به محض بلند شدن انگشتری دریافت می‌کنم.

چقدر شعف دارم. عجب توفیقی داشتم که هدیه شب تولدم را از حضرت ماه گرفتم.

نفر بعدی می‌نشیند و برای پدرش انگشتر طلب می‌کند. او نیز با همان جمله رهبر مواجه می‌شود و همانگونه به محض بلند شدن از محضر آقا، انگشتری دریافت می‌کند. نفر دیگر به آقا عرض می‌کند که من مؤمن نیستم. آقا می‌گویند، چرا مؤمن نیستی؟ و او ادامه می‌دهد من مؤمن نیستم. اما مرا بین ۴۰ نفر مؤمن در نماز شبستان دعا کنید و قولش را از آقا گرفته و برمی‌خیزد.

یک نفر دیگر هم از خانم‌ها با آقا صحبت می‌کند و اذان می‌شود. محافظان حلقه را باز کرده و همه را پراکنده می‌کنند. پس از نماز برای صرف افطار به سمت حسینیه‌ها می‌رویم. امسال تغییری اساسی در ساختار این دیدار رخ داده. حضور خانم‌ها پررنگ‌تر تلقی شده. برخلاف هر سال که خانم‌ها در مکانی جدای از رهبر افطار می‌کردند، امسال کنار رهبریم.

در کنار سفره آقایان سفره‌ای نیز برای خانم‌ها انداخته شده. سر سفره آقا سراغ قزوه را می‌گیرد و پس از چند ثانیه قزوه خدمت آقا می رسد. فاضل نظری نیز کنار آقا رفته و احوالپرسی می کند. پس از صرف افطار، همه در محل شعرخوانی حاضر می‌شویم. علاوه بر تغییراتی که راجع به خانم‌ها انجام شده بود، در ساختار حضور شاعران نیز تغییراتی می‌بینیم. اغلب، شاعران جوان حضور دارند و تقریباً ۹۰ درصد شعرخوانی‌ها مختص شاعران جوان است که بسیاری از آنها شهرستانی هستند. هم‌چنین حضور سپیدسراها در محفل، تغییر اساسی دیگریست.

محمدسعید میرزایی، زکریا اخلاقی، محمدمهدی سیار، میلاد عرفانپور، شهرام شکیبا، ناصر فیض، علی داوودی، محمود حبیی کسبی، حسنا محمدزاده، حداد عادل، محمدجواد شرافت، عباس احمدی، علیرضا قزوه و…از شاعران حاضر در جلسه اند. امیری اسفندقه مجری جلسه است. رأس ۹:۳۰ جلسه با تلاوت آیات انتهایی سوره بقره آغاز می‌شود. سپس اسفندقه با بیتی از سلمان هراتی جلسه را آغاز می‌کند:

دیروز اگر سوخت ‌ای دوست غم برگ و بار من و تو
امروز می‌آید از باغ بوی بهار من و تو

مجری به رسم هر سال یادی می‌کند از درگذشتگان این جلسه مانند سیدحسن حسینی، استاد مشفق، استادشفق، قیصر امین‌پور و… آقا، حمید سبزواری را یادآوری می‌کند.

اولین شاعر جلسه سیدعلی موسوی گرمارودی است که به شعرخوانی می‌پردازد.

گرمارودی می‌گوید اگر ممکن است فرصتم را به شاعران جوان بدهم. آقا می‌گوید: شما هم یک روزی جوان بودید، بخوانید.

مطلع شعر او که تقدیم شده به فردوسی این چنین است:

تو ای پر کشیده سخن تا سپهر
برآورده کاخ سخن تا به مهر

آقا با تحسین شعر یادآوری می‌کند حالا که فردوسی نیست، شما و جوان‌ها باید فارسی را سرافراز کنید.

ناصر حامدی نفر دوم شعرخوانی است:
باز باران است، باران حسین بن علی
عاشقان جان شما، جان حسین بن علی

رضا یزدانی شاعر قمی و صاحب کتاب حاشاست. این را مجری گفته و به استقبال نیمایی او می‌رود:
«از تقاطع شهید احمد رسولیان که بگذری/ می‌رسی درست روبه‌روی یادمان کربلای پنج و… »

آقا بیان می‌کنند که این بیشتر شبیه سپید است تا نیمایی. شعر نیمایی وزن و قافیه دارد. این سبک نیمایی نیست. مضمون شعر شما بسیار خوب بود اما نیمایی نبود.

آقای اسفندقه با عذرخواهی مطرح می‌کند که ایشان باید شعر را شمرده‌تر می‌خواندند، وزن رعایت شده، اما قافیه رعایت نشده. اسفندقه برای شاهد مثال، یک نیمایی از قیصر می‌خواند و می‌گوید اینها هر دو در یک وزن هستند.

محمد فخارزاده شعر خود را چنین آغاز می‌کند: قدم می‌زنم راه را می‌شمارم/ همین عمر کوتاه را می‌شمارم

سید عین‌الحسن شاعری اهل هندوستان بود که چندین بیت ایشان مورد تحسین رهبری قرار گرفت:
تو را همیشه به عهد شباب می‌بینم
به هر سؤال هزاران جواب می‌بینم

آقا فرمودند: شعر فارسی روان و خوبی بود. خیلی خوب.

مجری از دکتر قزوه دعوت به خوانش شعر می‌کنند و قزوه یکی از اشعار معروف خود را آغاز می‌کند:
ما شهیدان جنون بودیم از عهد قدیم

آقا نیز تحسین کرده و می‌گویند شعر توحیدی خوبی بود. آفرین.

اکرم هاشمی شاعری اصفهانی است که رهبر به نمادین بودن شعر وی اشاره کرده و او را تحسین کردند. شعر او که استقبالی از بیت صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را بود، اینگونه آغاز می‌شد:
نشست روی زمین پهن کرد دریا را
کشید پارچه را متر کرد پهنا را

شاعر بعدی، اعظم سعادتمند از قم بود که مجری تأکید کردند برگزیده جایزه پروین است.
ای دهانت لانه گنجشک‌های شاد پرچانه
کودک من! ای تمام حرف‌هایت فیلسوفانه

رهبر بسیار تحسین کرده و می‌گویند سرود مادرانه و شیرینی بود که از دل برخاسته بود.

هادی محمد حسنی از تهران شعرش را چنین آغاز کرد:
با گردباد خانه به دوش از وطن بگو
با من که سال‌هاست غریبم سخن بگو

آقا از مجری خواستند یکی از بیت‌ها را تکرار کند. مجری پس از تکرار می‌گوید طرح تازه‌ای از بیت «با یار آشنا سخن آشنا بگو» هست. آقا می‌فرمایند: نخیر، خیلی فرق دارد.

محمدمهدی خانمحمدی از قم که با کتاب هیاهو در کنگره انقلاب حائز رتبه شده بود، شاعر بعدی جلسه است. مجری به رهبر آرام سخنانی می‌گوید و رهبر می‌گوید، «این آقاست؟» (خطاب به خانمحمدی) و مجری می‌گوید بله. آقا نیز می‌گویند بسیار خوب. بفرمایید.

خانمحمدی شعری دفاع مقدسی می‌خواند که بیت به بیت آن مورد تحسین آقا و حضار قرار می‌گیرد:
تا کاروان پس از ما پیدا کند راه از چاه
یا رد پا یا که پایی در جاده جا می‌گذاریم

آقا اشاره به کتاب پایی که جا ماند می‌کند و ایشان را تحسین می‌کند.

مبین اردستانی از تهران شاعر کتاب «لحظه‌های بی‌ملاحظه» است. غزلش را چنین آغاز می‌کند:
به نگاهی شکفت پنجره شد، باز دیوار چند لحظه‌ی پیش
پر شد از نور کاسه چشمم غرق دیدار چند لحظه‌ی پیش

آقا با اشاره به ردیف سخت شعر، ایشان را تحسین فراوان کرده و به مضامین جدید شعر اشاره می‌کند.

حیدر منصوری از بوشهر، شعری راجع به خلیج فارس می‌خواند که رهبر آن را تحسین کرده و می‌گوید حق خلیج فارس را ادا کردید. مطلع شعر ایشان این بود:
صبور مثل درختان پر از بهار بمان
خلیج فارس! سرافراز و استوار بمان

اولین شعر طنزی که در جلسه امشب خوانده می‌شود، اولین طنزی است که توسط یک روحانی ملبس در بیت رهبری قرائت شد. مهدی پرنیان از یزد شاعر این طنز است. شعر او نقیضه‌ای بود به شعر دو کاج استاد محبت:
در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده دو کاج روییدند

رهبر که او را بسیار تحسین می‌کند، می‌گوید، طبعتان ماشاءالله روان و جوال و آماده است. خیلی استفاده کنید.

وحید سمنانی از تهران غزلش را چنین آغاز می‌کند:
برای من که پُرم از قفس، پَری بفرست
اگر نه یک دو نفس بال باوری بفرست

شعرش از همان بیت اول مورد تحسین قرار می‌گیرد.

میرشکاک شاعر بعدی است. آقا می‌گوید: چشم ما روشن. خیلی وقت است شما را ندیدیم. او نیز با عرض ارادت به رهبر غزلش را اینگونه آغاز می‌کند:
واپسین موقف معراج حقیقت زهراست
سرّ توحید در آیینه‌ی غیرت زهراست

محمدحسن جمشیدی از تهران شاعر بعدی است:
در دعای اهل دل باران فراز آخر است
گریه کن در گریه‌ی عاشق صفایی دیگر است

آقا در انتهای شعر اشاره به شهید ابراهیم هادی می‌کند که می‌خواسته گمنام بماند، اما نام‌آور شد.

امیر تیموری از تهران شاعری جوان است که غزلی عاشورایی خواند. شعر او همه را به تحسین وامی‌دارد.
تو کیستی که درغم از دست دادنت
مردان ما شبیه زنان گریه می‌کنند

رضا شریفی از فارس خود را خادم علی‌بن حمزه شیراز معرفی کرده و صلوات جمع را برای هدیه به ایشان می‌گیرد. رهبر در خلال شعر ایشان پیشنهاد جایگزینی یک کلمه را می‌دهند. مطلع شعر وی را می خوانیم:
حتی اگر به قیمت شاهانه زیستن
ننگ است زیر منت بیگانه زیستن

بیت آخر شعر ایشان تضمینی از عرفانپور شاعر جوان بود. آقا عرفانپور را نیز تحسین می‌کند.

سید رسول پیره شاعری جوان و سپیدسراست. سپیدی عاشورایی خوانده و رهبر به مزاح می‌فرماید که تن احمد شاملو به سپید شما در گور لرزید. او که مبدع این قالب است و اعتقادی به مسائل مذهبی ندارد، تنش می‌لرزد که شما شعر سفید را در این مسیر مصرف می‌کنید. شعر او اینگونه آغاز شد، مقتلی، کتاب‌های دیگر کتابخانه را به گریه انداخته است.

عاطفه جعفری شاعر جوان اهل افغانستان است. غزلش را تقدیم می‌کند به شهدای فاطمیون:
کوچه‌هامان پر از سیاهی بود شهر را از عزا درآوردند
چشم‌های ستاره‌ها خندید ماه را سمت دیگر آور

آقا تشکر می کنند از اینکه به شهدای مظلوم فاطمیون پرداخته‌اند و با ابیات پایانی شعر اشک می‌ریزند.

مهدیه انتظاریان از تهران شعری با ردیف کوه می‌خواند که آقا آن را تشویق می‌کند:
تنها نشسته منتظر و سر به راه، کوه
در انعکاس نقره‌ای نور ماه، کوه

فاطمه عارف‌نژاد از قم شعری تقدیم به مردم مظلوم یمن می‌کند.
مخواه راه برای تو انتخاب کنند
که با فریب دلت عقل را مجاب کنند

آقا در خلال سخنرانی نهایی، با اشاره به شعر ایشان می فرمایند که باید نسبت به مسایل امروزی حساس باشیم و در این موضوعات شعر بسراییم.

سیدضیاء موسوی، شاعر آذری زبان، شعر خود را تقدیم به امام رضا(ع) با ترجیع «نمک‌گیر دربار موسی‌الرضایم» می‌خواند. آقا می‌گوید: ان‌شاءالله مورد توجه خاص امام رضا(ع) قرار بگیرد. برای امام رضا بخوانید. ایشان هم ترک هستند. همه حضار می‌خندند.

علی چاوشی از تهران شاعری جوان است که شعری تقدیم به همسرش می‌خواند:
دلم قربان شادی تو قربان غمت حتی
زیاد است از سر ناچیز من بانو کمت حتی

آقا هم مضمون و هم موضع شعر که تقدیم به همسر بود را تحسین می‌کنند.

حسین علی‌پور از اندیمشک فرزند شهید مدافع حرم، شعری تقدیم به پدرش می‌خواند. چندین بار مورد تحسین قرار می‌گیرد و در انتها آقا می‌گویند که حق پدری را ادا کردید. خدا ان‌شاءالله ما را هم به امثال پدر شما ملحق کند.

دل خواست از تو بگوید تا بلکه سامان بگیرد
اما کجا نخل بی سر دیده شده جان بگیرد

حسین دهلوی برگزیده جایزه قیصر امین‌پور شاعری جوان است که شعر وی از نظر آقا غزل عاشقانه خوبی بود:
هر چند اینکه سخت شکستی دل من است
غمگین نشو که شیشه برای شکستن است

فرید (قادر طهماسبی) شاعر بعدی است که به آقا می‌گوید ما قصدمان زیارت شما بود. البته بیشتر اوقات شما را در خواب زیارت می‌کنیم.
یک بغل گل بود و در دامان آغوشم نریخت
یک قدح مِی‌ بود و در پیمانه هوشم نریخت

این بیت ایشان نیز خیلی مورد تحسین واقع شد:
قامت بالابلندی چون شهادت ای دریغ
آبشاری بود و در مرداب آغوشم نریخت

آقا در انتها می‌گوید هر وقت ایشان شعر می‌خوانند انسان احساس می‌کند رتبه بالایی از شعر را می‌خواند.

دومین شعر طنز جلسه را ناصر فیض راجع به سیاست می‌خواند. به قول مجری ناصر فیض عزیز فیض می‌رساند:
سیاست را نمی‌خواهم نه از نزدیک نه دورش
ندارد چون پدر مادر نه آن جورش نه این جورش

در انتها مجری اشاره می‌کند برنامه شعرخوانی‌ها تمام شده و به بیانات رهبر توجه کنیم.

آقا می‌گویند آقای هادی فردوسی شعر بخوانند.

ایشان چند رباعی می‌خوانند:
با نام تو عشق سرمدی خواهد شد
دل‌ها همه خالی از بدی خواهد شد
هر غنچه که بر تو می‌فرستد صلوات
یک روز گل محمدی خواهد شد

و سپس آقا سخنان خود را راجع به شعر و زبان شعر آغاز می‌کند.

جلسه رأس ساعت ۱۲ به پایان می‌رسد.

همه به سمت رهبر می‌دوند تا دوباره ایشان را زیارت کنند. محمد مهدی خانمحمدی کتابش را تقدیم رهبر می‌کند. آقا شروع به خواندن غزلی از کتاب با ردیف «قرمز شد» می‌کنند و همراه با لبخند ایشان را تحسین می‌کنند. چفیه رهبر نیز سهم فاطمه عارف‌نژاد، شاعر شعر یمن می‌شود. حالا صندلی‌ها خالی ست. و من به این فکر می‌کنم که سال آینده چه کسانی این صندلی‌ها را پر می‌کنند. خدا کند همه شان شاعر باشند.
والسلام.

انتهای پیام/

گلچین مداحی شب نوزدهم ماه رمضان + دانلود-قیمت انواع گوشی


فایل صوتی گلچین مداحی شب نوزدهم ماه رمضان در اینجا قابل دریافت است.

پاسخ رهبر انقلاب به دانشجویی که تصویب برجام را به رهبری نسبت داد-قیمت انواع گوشی


لطفا پیام خود را وارد نمایید.


پیام شما با موفقیت ثبت گردید.


لطفا کد اعتبارسنجی را صحیح وارد نمایید.


مشکلی پیش آمده است. لطفا دوباره تلاش نمایید.

اظهار نظر یک فیلمنامه‌نویس درباره کاهش ساخت فیلم ملودرام ایرانی/ «هشتک خاله سوسکه ۲» ساخته می‌شود؟-قیمت انواع گوشی


کریم خودسیانی درباره دلایل کم رمق شدن فیلمنامه‌ها و کاهش ساخت ملودرام سینمایی توضیحاتی ارائه داد.

راه حل جدید ترامپ برای فقر: تظاهر به وجود نداشتن فقرا-قیمت انواع گوشی

گروه غرب از نگاه غرب خبرگزاری فارس: معمولا با افراد گرفتار فقر به عنوان افرادی «کمتر از…» برخورد می شود.
 دیگران برای این فرض از آنها استفاده می کنند که گرفتار مشکلات شخصیت هستند. از آنها برای قضاوت کردن استفاده می کنند؛ برای به زیر سئوال بردن انگیزه هایشان. و بالاخره دیگران از فقرا برای نظارت بر رفتارشان –توسط دولت، توسط رسانه ها و توسط غریبه ها-  استفاده می کنند، به منظور سردرآوردن از اینکه چه می خورند، به چه کسی عشق می ورزند، چطور پدر و مادری هستند، چگونه از زندگی شان لذت می برند و خیلی چیزهای دیگر: «فهرست ارزاق مصرفی شان چیست؟ چگونه می توانند از پس هزینه های آن برآیند؟ چرا شغلی ندارند؟»
دونالد ترامپ پیشنهاد کرده که این خصومت ها به سطح جدیدی ارتقا داده شود، آن هم صرفا از طریق بازتعریف افراد گرفتار فقر به گونه ای که دیگر وجود خارجی نداشته باشند. در هفته جاری «دفتر مدیریت و بودجه کاخ سفید» پیشنهاد تغییراتی را در نحوه مدیریت محاسبه فقر داده است. نتیجه؟ میلیون ها نفر از افراد فقیر مزدبگیر دیگر به عنوان فقیر به حساب نخواهند آمد. ترامپ می تواند مدعی این اعتبار برای خود شود که نامش به عنوان رئیس جمهوری که فقر را کاهش داده ثبت شود و مهم تر از همه آنکه در نهایت میلیون ها نفر دیگر واجد صلاحیت دریافت کمک در قالب برنامه های رفاهی که به آن نیاز دارند نخواهند بود. به این ترتیب نه تنها کسانی که در حال حاضر زیر خط فقر قرار دارند از فهرست برنامه هایی چون دریافت کوپن های مواد غذایی و خدمات درمانی بیرون انداخته خواهند شد، بلکه کسانی که کمی بالای این خط قرار دارند نیز به این سرنوشت دچار خواهند شد، مثل کودکانی که واجد شرایط دریافت غذای رایگان یا ارزان تر در مدارس هستند.
تا پیش از این نیز تعهد ما در قبال کمک به مردمان گرفتار فقر به شوخی غم انگیزی تبدیل شده بود. ما معیاری را وضع کرده بودیم که بر اساس آن عده ای باید بابت مسکن کمک دریافت می کردند، اما تنها یک خانوار از هر 4 خانوار واجد صلاحیت دریافت مساعده اجاره فدرال، عملا این کمک ها را دریافت می کنند. ما می گوییم هدف ما فراهم کردن شرایطی است که مردم بتوانند کار کنند و در نتیجه معیاری را برای مساعدت در مراقبت از فرزندان تعیین کرده ایم، اما در عمل تنها حدود یک نفر از 6 کودک واجد صلاحیت این کمک ها را دریافت می کنند. ما می گوییم که هیچ کس نباید گرسنه بماند، می گوییم که هر کودکی باید بتواند غذای کافی بخورد تا بتواند آمادگی لازم را برای یادگیری کسب کند، آنگاه یک طرح پرداخت مساعده برای مواد غذایی را به اجرا می گذاریم که وزارت کشاورزی آمریکا از سال 1933 به این سو آن را به عنوان طرحی با هدف «رژیم های غذایی محقر برای مصارف اضطراری» توصیف می کند، در نتیجه میانگین مزایای پرداختی تنها حدود 40/1 دلار در هر فرد در هر وعده غذایی می شود. و شاید واضح ترین این نارسایی های زشت این باشد که ما به حفظ یک حداقل دستمزد فدرال ادامه می دهیم که به واقع یک دستمزد در حد فقر است و به مردم می گوییم که مهم نیست که ما چقدربه کار شما نیازمندیم، مهم نیست که کارفرمایانتان چقدر سود می برند؛ همین دستمزد ناچیز برای شما کفایت می کند. و  این درست رفتاری است که ما با هر شخص فقیری داریم: حتی توجهی نداریم که ما چگونه با رنگین پوستان و به خصوص زنان رنگین پوست رفتار می کنیم. 
با این همه، این خصومت ها برای ترامپ کافی نیست. دولت او از همان ابتدا سیگنال واضحی را برای کسانی که در تقلا برای تکاپوی زندگی هستند ارسال کرده است: اگر به مراقبت های درمانی یا غذا یا مسکن نیازمندید، به این دلیل است که از ارزش کار خبر ندارید. بنابراین دولت ایالت ها را زیر فشار قرار داده تا الزامات کاری و محدودیت های زمانی جدیدی را برای برنامه های رفاهی حمایتی وضع کنند، اقدامی که موجب شد تسهیلات رفاهی به افرادی که نیازمند دریافت این کمک ها هستند در معرض خطر قرار گیرد.
 اخیرا حدود 20 هزار نفر در آرکانزاس بیمه درمانی خود را به دلیل الزامات کاری جدید این ایالت از دست داده اند و انتظار می رود در قالب طرح جدیدی که قرار است در میشیگان به اجرا گذاشته شود 183 هزار نفر پوشش بیمه خود را از دست دهند. بیش از 13 هزار نفر دیگر نیز  در کنتاکی تسهیلات کمکی در زمینه مواد غذایی خود را از دست داده اند. آنگاه می رسیم به یک پیشنهاد جدید دولت برای محروم کردن مهاجران غیرقانونی از مسکن دولتی که طبق اعلام وزارت مسکن و توسعه شهری می تواند بیش از 55 هزار کودک را بی جا کند. 
اما پیشنهاد در مورد نحوه محاسبه خود فقر، همچنان مشکلات بیشتری را به بار خواهد آورد. در نتیجه این حکمی است که می گوید: «شما دیگر در فقر زندگی نمی کنید. شما به هیچ کمکی نیاز ندارید. بنابراین شما از رادار نظارت برای پرداخت تسهیلات خارج می شوید.»
اگر جنبه مثبتی در این اقدامات وجود داشته باشد- که اگر این پیشنهاد اجرایی شود قطعا چنین نیست – این است که این حرکت می تواند عده زیادی از مردم را از خواب بیدار و نسبت به این واقعیت آگاه کند که یک تغییر مسئولانه در نحوه واکنش ما نسبت به فقر، چه شکل و شمایلی باید داشته باشد.  حداقل ما باید بر اساس معیارهایی زندگی کنیم که برای ضروریاتی چون مسکن و مراقبت از کودکان وضع می کنیم تا افراد واجد شرایط واقعا این کمک ها را دریافت کنند. اما چرا از این هم پیشتر نرویم؟ چرا اصرار نکنیم که ما همین الان باید به دستمزد در حد فقر پایان دهیم؟ چرا مسئله تکثیر مشاغل کم دستمزد را مورد بررسی قرار ندهیم و در پی ارتقای کیفیت مشاغل نباشیم و بر معیارهایی برای اقدامات انسانی همچون مرخصی با حقوق و برنامه های کاری منصفانه اصرار نکنیم و معیارهای کار را به اجرا نگذاریم؟ نظرتان در مورد خودداری از پذیرش مدارس دولتی که جداسازی شده و نابرابر هستند، و در آنها بر اساس نژاد، طبقه و کیفیت جداسازی صورت می گیرد چیست؟ چرا به وارد کردن این سموم به اجتماعات فقیر خاتمه ندهیم و به سیاست هایی خاتمه نبخشیم که از طریق نظام نامه های منطقه بندی، عدم سرمایه گذاری و فقدان حمل و نقل جدا و منزوی می شوند ؟ چرا با بلندترین صدای ممکن اعلام نکنیم که تک تک کسانی که در کشوری برخوردار از ثروت های کلان همچون کشور ما زندگی می کنند، باید از حق مراقبت های درمانی، غذا، مسکن، امنیت درآمد و تحصیلات برخوردار باشند؛ چیزهایی که همه ما برای زنده ماندن و شکوفایی به آنها نیازمندیم؟
نویسنده: گرگ کوفمن (Greg Kaufmann)  از نویسندگان سایت نیشن
منبع: yon.ir/HooOT

انتهای پیام. 

 

شب‌های قدر هیئت کجا برویم؟-قیمت انواع گوشی


همزمان با لیالی قدر، مراسم پر فیض احیاء و قرائت دعای جوشن کبیر در هیئات مذهبی پایتخت برگزار خواهد شد.



کد آمار